۱۳۹۳ آذر ۲۴, دوشنبه

خلاصه کتاب سوالات زندگی /قسمت اول کلاس آلفا /آشنایی با مسیحیت


نوشته شده توسط: مهرداد مقدسی
نیکی گمبل چرا این کتاب را نوشت ؟ 
او اندیشید آیا زندگی مفهومی بیش از این دارد؟
او ۳ سوال داشت.
۱ او فکر می کرد مسیحیت ملال آور است.
۲ فکر می کرد مسیحیت چیزی نادرست است.
۳ او فکر میکرد مسیحیت ارتباطی با زندگی واقعی آدم ها ندارد.
در سن ۱۱ سالگی شک نداشت که آدم خوبی است زیرا کسی را نکشته است وبه بانک هم دست برد نزده است. وهمچنین اطمینان داشت که به خدایی اعتقاد ندارد.
حتی در همین سال ها او مقاله ای درباره مسیحیت نوشت ودر کلاس دینی آن را خواند وبر خلاف انتظارش مقاله اش برنده جایزه هم شد.
او به دنبال این سوال خود شروع به اندیشه کرد بعد او با خود فکر کرد که انسان برای چه چیزی به دنیا پا گذاشته و هدف انسان چیست؟چرا باید بدانم که چرا متولد شده ام؟زیرامی دانست این یک تصادف و اتفاق نیست! پس شروع به مطالعه کرد،وهمچنین شروع کرد به شنیدن سوال ها و جواب های مردم از مسایل دینی درزندگیشان کرد.
باراک اوباما در کتاب خودش وقتی در باره ایمان اوردن خودش گفته:به نظر میرسد مردم در آمریکا مشغول کارهای یکنواخت خودشان هستند؛بردن بچه به مدرسه،رفتن به اداره،خرید ،ثروتمند می شوند و.....کارهای معمول زندگیشان را انجام می دهند.
اما واقعیت این است که چیزی کم است،این مشغولیت ها کافی نیست ،ایشان نیاز به حس هدفمندی دارند،چیزی که به زندگی شان مفهوم ببخشد،چیزی که که ایشان را از تنهایی مزمن رهایی دهد،نیاز دارند اطمینان یابند که کسی به آنان توجه دارد،به ایشان گوش می دهد ،اینکه مقدر نیست در بزرگراهی طولانی به سوی پوچی بروند.
برنالد لوین یکی از بزرگترین روزنامه نگاران دوره خود میگوید:کشور های ما پر است از آدم هایی که همه چیز دارند و ازهمه وسایل رفاهی برخوردارند،زندگی آنهااگرچه پرسروصداست اما درپریشانی همراه با سکوت سپری می شودوچیزی نمی دانند جز اینکه چیزی در این زندگی کم است که هر چقدر مشروب وخوراک به درون آن می ریزند هر چقدر تلوزیون وماشین وارد آن می کنند هر چقدر فرزندان متعادل ودوستان وفادار در کنار آن پرسه می زنند و... هنوز دردمند است.
رهنمودی برای دنیای گم شده
در اینجا او به کلامی از عیسای مسیح رسید؛
من راه راستی و حیات هستم –یوحنا 41؛6 
لئون تولستوی نویسنده مشهور با کتاب های جنگ وصلح و آناکارنینا در سال ۱۷۸۱ کتابی نوشت به نام "اعتراف" که در آن ماجرای جستجوی خودش را از مفهوم و هدف زندگی بیان کرده است.
 او در کودکی مسیحیت را رد کرده بود در دانشگاه همه نوع لذتی را تجربه نموده وحتی به بی بند وباری رسیده بود سپس به دنبال ثروت رفت واز املاک ودارایی هرچه که توانست بدست آورد اما دید که احساس رضایت نمی کند . پس به جاه طلبی روی آورد و به سبب آثارش از مشهورترین ها در ادبیات جهان گردید، اما مدام از خود می پرسید خوب حال چه؟ و جوابی نمی یافت.
ازدواج کرد وصاحب ۱۳ فرزند شد، دراین حال او به ظاهر در کمال سعادت بود اما هنوز یک سوال اورا تا سر حد خودکشی پیش می برد. آیا زندگی مفهومی دارد که مرگ اجتناب ناپذیری که انتظار مرا می کشد آن را از بین نخواهد برد؟ اودر نهایت پاسخ خود را نزد دهقانان روس یافت.
ایمان ایشان به عیسای مسیح! 
پس از آنکه ایمان آورد،نوشت:"به شکلی گریز ناپذیردر اثر تجربه به این یقین رسیده که تنها ایمان به زندگی مفهوم می بخشد".
واقعیت در دنیای مغشوش 
مردم گاهی می گویند "مهم نیست به چه اعتقادی داری.مهم این است که دراعتقاد خود صادق باشی" اما انسان ممکن است صادقانه اشتباه کند. آدلف هیتلر صادقانه در اشتباه بود.اعتقادات او جان میلیون ها انسان را تباه کرد شخصی بود در انگلستان که روسپی ها را به قتل می رساند و تصور می کرد اراده خدا را انجام می دهد، پس مهم است که ما به چه اعتقاد داریم زیرا اعتقادات ما به ما دیکته می کند که چگونه زندگی کنیم.
مساله دیگر این است که ممکن است عده ای فکر کنند "مسیحیت برای شما خوب است ،اما نه برای من" ولی باید گفت اگر مسیحیت راست باشد،برای همه اهمیتی حیاتی دارد و به جرات می توان گفت مسیح راست است.
شواهد بسیاری هست که ثابت می کند، این حرف عیسای مسیح را که فرمود:"من راستی هستم".
لرد دنینگ یکی از حقوقدانان برجسته قرن بیستم که نزدیک به چهل سال رییس انجمن حقوق دانان مسیحی بود.
وی قدرت افسانه ای در امر تجزیه وتحلیل ،در خصوص شواهد تاریخی ولادت ،مرگ وقیام عیسی به کار گرفت و به این نتیجه رسید که مسیحیت درست است.
برخی از فیلسوفان بزرگ جهان چون آکوئیناس،دکارت ،الک ،پاسکال ،الیبنییس ،و کانت و همچنین دو فیلسوف بزرگ معاصر ،یعنی چارلز تیلوروآلسدر مک اینتایر،بخش عمده آثار خود را بر پایه تعهد عمیق شان به عیسای مسیح بنا کرده اند.
همچنین بسیاری از پیشگامان علم مدرن مسیحیانی با ایمان بودند. ازجمله گالیله، کوپرنیک، کپلر، نیوتن، مندل، پاستور و ماکس ول وحتی از دانشمندان معاصر چون فرانسیس کالینر،مدیرطرح ژن شناسی انسان ویکی از محترم ترین ژن شناسان جهان که گفته است:" دریکی ازکوه پیمایی هاچنان مسحور زیبایی خلقت شد که به هنگام طلوع آفتاب روی چمن ها زانو زد و زندگی خود را به عیسای مسیح سپرد.
این مطابق درک عبرانی ها از حقیقت است یعنی تفاوت میان دانستن چیزی در ذهن خود ودانستن آن در قلب خود. به طور مثال نیکی گمبل میگوید من قبل از آن که با همسرم ازدواج کنم اگر کتابی حاوی مطالب مثبت ازاو می خواندم اورا قبول داشتم و متقاعد می شدم که او انسان فوق العاده ای است اما وقتی سال ها با اوزندگی کردم به درک حقایق بسیاری درباره پییا "همسرم "رسیدم واکنون می دانم که اوانسان فوق العاده ای است.
حیات در جهانی تاریک
عیسی فرمود:"من حیات هستم" گمبل می گوید:دیدگاه مسیحی همواره این بوده که انسان ها به صورت خدا آفریده شده اند،در نتیجه هر انسانی از چیزی شریف بهره مند است. این اعتقاد قوه محرکه بسیاری ازاصالح گران اجتماعی نظیر ویلیام ویلبرفورس،مارتین لوترکینگ و دزموند توتوبوده.
الکزاندرسولژنیتسین،برنده جایزه ادبی نوبل که در طول دوره تبعیدش از شوروی به مسیحیت گروید گفته:"خطی که نیکی و بدی را از هم جدا می کند از میان دولت ها یا طبقات یا احزاب سیاسی نمی گذرد...بلکه از وسط قلب هر انسانی و همه انسان ها می گذرد.
همه ما نیاز به بخشایش داریم و آن را می توانیم تنها در مسیح بیابیم. خانم مارگانیتا السکی ،یک اومانیست است و در طول مباحثه اش با یک مسیحی در برنامه ای تلوزیونی ،اعتراف حیرت گفت:"آنچه باعث حسادت من به شما مسیحی ها می شود ،بخشایش شما است" سپس با حسرت انگیزی کرد و افزود:" من کسی را ندارم که مرا ببخشاید"
وقتی عیسی درراه ما مصلوب شد ،آنچه کرد این بود که جریمه همه خطاهای ما را بپردازد. عیسی نه تنها در راه ما مصلوب شد ،بلکه به خاطر ما نیز زنده شد او با این کار مرگ را شکست داد. او آمد تا برای ما حیات ابدی به ارمغان بیاورد.
حیات ابدی کیفیتی از زندگی است که ازبه سر بردن درارتباط با خدا ناشی می شود.یوحنا۱۸؛۳
عیسی هرگز به کسی زندگی راحتی وعده نداد،اما وعده داد که پری حیات را به انسان ارزانی دارد.یوحنا ۱۱؛۱۱ 
پل تیلیخ،فیلسوف می گوید:انسان را همیشه سه نوع ترس در بر می گیرد ؛ترس از احساس خطا ،ترس از پوچی ، وترس از مرگ،عیسای مسیح به هر یک از این ترسها می پردازد،زیرا او راه راستی وحیات است.
پایان بخش اول



هیچ نظری موجود نیست: