۱۳۹۴ اردیبهشت ۴, جمعه

آموزش کلام مقدس / مرقس 14


گردآوری از سلسله دروس کلاس اسکایپی معلم در مسیح نیما رزیانی
نوشته: مهرداد مقدسی

توطئه قتل عیسی
 1   و بعد از دو روز، عید فِصَح و فطیر بود که روسای کهنه و کاتبان مترصّد بودند که به چه حیله او را دستگیر کرده، به قتل رسانند.
 2   لیکن می‌گفتند، نه در عید مبادا در قوم اغتشاشی پدید آید.
نکته: عید پصح یعنی عید عبور که عید خروج اسراییل است و درآن روز و آن عید یهودی ها و فریسی ها نمی خواستند عیسی کاری انجام بدهد اما ما می بینیم که با همه تلاششان عیسی را دستگیر کردند اما عیسی کارش همان بود و انجام شد و اینکه 2 روز زودتر خواستند عیسی را بکشند زیرا بره قربانی برای پصح باید از قبل آماده می شد و اگر عیسی در روز پصح می مرد حکم قربانی را پیدا می کرد و فریسیان این را نمی خواستند اما می بینیم که در نهایت بر اساس نقشه خدا همین اتفاق افتاد.
نکته خاص:معنی پصح این است." از بالای سرت رد شدم " و این عبور کردن خدا از بالای سر قوم اسراییل بود
تدهین عیسی با عطر
1        و هنگامی که او در بیت عَنْیا در خانة شمعون ابرص به غذا نشسته بود، زنی با شیشه‌ای از عطر گرانبها از سنبل خالص آمده، شیشه را شکسته، بر سر وی ریخت.
نکته: نزدیک شدن جزامی ها به کنار دیگران ممنوع بوده و دیگر اینکه زن همان مریم است که در واقع خواهر ایل آذر است.
این زن هر چه که دارد با دل و جان برای خداوند تقدیم میکند.
 4   و بعضی در خود خشم نموده، گفتند، چرا این عطر تلف شد؟
 5   زیرا ممکن بود این عطر زیادتر از سیصد دینار فروخته، به فقرا داده شود. و آن زن را سرزنش نمودند.
نکته: 300 دینار پول خیلی زیادی بوده است. یوحنا 12، 4  پس یکی از شاگردان او یعنی یهودای اسخریوطی، پسر شمعون که تسلیم کننده وی بود، گفت، 5   برای چه این عطر به سیصد دینار فروخته نشد تا به فقرا داده شود؟
 چه کسی این عمل تدهین را سرزنش کرد؟ این شخص که معترض شده یهودا اسخریوطی بوده. و معلوم است چرا چون یهودا با وجود آنکه جز شاگردان بود اما دزد بود و باید بدانیم یهودا دیو اخراج می کرد و شفا هم می داد اما دزد بود و ایمانداران خیلی ننازید که عطایا دارید و می توانی ثمر و میوه داشته باشید اما دلیل بر این نیست که تو اوکی هستی. من و تو می توانیم هر روز در کلیسا باشیم هر روز در خدمت باشیم اما ایماندار عالی نیستیم و این یک هشدار است امکان دارد در مسیر باشی اما درونت هنوز شفاف نیست و هنوز تولد تازه را نداشته باشی و هنوز دزد باشی ولی توانایی های خاص و عطایا داشته باشی و علت این است که  عطایا برای کمک به مردم است و نتیجه این خدمت را خداوند به مردم می دهد اما دلیل این نیست که تو در ایمانی!!!!
نکته: وقتی تو کار درست انجام می دهی سرزنش خواهی شد.
 6   امّا عیسی گفت، او را واگذارید! از برای چه او را زحمت می‌دهید؟ زیرا که با من کاری نیکو کرده است،
 7   زیرا که فقرا را همیشه با خود دارید و هرگاه بخواهید می‌توانید با ایشان احسان کنید، لیکن مرا با خود دائماً ندارید.
 8   آنچه در قوّه او بود کرد، زیرا که جسد مرا بجهت دفن، پیشْ تدهین کرد.
نکته: اینجا عطر یک سنبل است ما در امروزه عطرهایی( عطایا ) بسیار داریم تواناییها عطایا برای هر ایماندار عطر اوست و ما این استعدادها را داریم اما استفاده نمی کنیم و یکی از کارهای ما این است که استعداد های دیگران را بیابیم و به آنها گوشزد کنیم
پس دعا کنیم خدایا استعداد های من توانایی های من چیست؟ عطایایی که من دارم کدام است؟ و باید بدانیم که همه عطایا دارند ولی باید کشف بشن و از خدا بخواهید و زیاد بخواهید و بخصوص در قسمت های روحانی بخواهید.
نکته: در ایه های 6 و 7  و 8  عیسی در مورد قربانی شدن خودش آگاهی می دهد و امروزه ما خودمان هم در زندگی هر روزه خود می بینیم که بعضی ها انسان ها و ایمانداران با حرکات خود خدا را به وجد می آورند و اینجا میبینیم زن( مریم ) هم با ورود به مهمانی در قسمت مردها که ممنوع بوده  و دریافت اتفاقی که قرار است برای عیسی بیافتد  اعجاز میکند.
 9   هرآینه به شما می‌گویم در هر جایی از تمام عالم که به این انجیل موعظه شود، آنچه این زن کرد نیز بجهت یادگاری وی مذکور خواهدشد.
نکته: می بینیم عیسی چه برکتی به مریم داد و گفت تا ابد ایمانداران هنگام موعظه انجیل نام او را به زبان خواهند آورد و همین الان ما داریم در هنگام موعظه انجیل نام این زن را می آوریم.  آیا ما هم می توانیم کاری کنیم که تا از انجیل نامی برده می شود نام ما را هم ببرند؟
طرح خیانت یهودا
 10   پس یهودای اسخریوطی که یکی از آن دوازده بود، به نزد روسای کَهَنه رفت تا او را بدیشان تسلیم کند.
 11   ایشان سخن او را شنیده، شاد شدند و بدو وعده دادند که نقدی بدو بدهند. و او در صدد فرصت موافق برای گرفتاری وی برآمد.نکته یکی از آن 12 یعنی یکی از آن مقدسین و ما باید بدانیم که یهودا اگر عیسی را لو نمی داد فردا در شهر دستگیر می شد و کار یهودا خیلی احمقانه و بی ارزش بود و زمانیکه شیطان نفوذ می کند کار انسان خیلی احمقانه است  و باید بدانیم 30 سکه هم خیلی کم بود و این در اصل قیمت یهودا بود که قیمتش 30 سکه بود.  و امروزه ما باید بدانیم راحت خودمان را نفروشیم برکت و ایمان خودمان را به چیزهای بی ارزش نفروشیم. همانطور که در کلام آمده است مقدسین ما هم چنین لغزش هایی خورده اند سامسون گول یک زن را خورد.  داود برکت خدا داده را به یک زن فروخت. ومن وشما که ایماندار هستیم باید بدانیم ایمانمان را به چه می فروشیم و به چه بهایی میدهیم. کاری که یهودا کرد دقیقا همان کار آدم و حوا در خوردن میوه ممنوعه بود و همان کار پطرس در 3 بار انکار خداوند بود و همه اینها اشتباه کردند آدم و حوا اشتباه کردند و پنهان شدند و برنگشتند و گناه خود را به گردن دیگری انداختند و یهودا هم برنگشت اما پطرس برگشت علت اینکه یهودا نتوانست برگردد این است که یهودا مشکل عدم شناخت از مسیح داشت و تمام مدت سرش در خزانه بود و برای همین نمی دانست که اگر برگردد عیسی او را می بخشد زیرا بارها عیسی دیگر شاگردان را بخشیده بود ولی یهودا آنقدر درگیر خودش بود که بخشش خدا را ندیده و نچشیده بود.
ایماندار باید بداند که اگر گناه کرد باید به کلیسا بیاید و یک برگشت ساده او را نجات می دهد خدایا اشتباه کردم و تمام .
مزامیر 41 ، 9 و آن دوست خالص من که بر اواعتماد میداشتم که نان مرا نیز میخورد، پاشنه خود را بر من بلند کرد. و اینجا ما میبینیم که یهودا با این کار خود نبوت ها را انجام داد و به آخر رساند.
آماده کردن فصح
 12   و روز اوّل از عید فطیر که در آن فِصَح را ذبح می‌کردند، شاگردانش به وی گفتند، کجا می‌خواهی برویم تدارک بینیم تا فِصَح را بخوری؟
13   پس دو نفر از شاگردان خود را فرستاده، بدیشان گفت، به شهر بروید و شخصی با سبوی آب به شما خواهد برخورد. از عقب وی بروید،
 14   و به هرجایی که درآید صاحب خانه را گویید، اُستاد می‌گوید مهمانخانه کجا است تا فِصَح را با شاگردان خود آنجا صرف کنم؟
نکته: این یک اتفاق عجیب است آن زمان و مکان را تصور کنید به شهر بروید و شخصی که سبوی آب همراه دارد و در ترجمه عبرانی این شخص یک مرد است و در آن زمان هیچ وقت مردان سبوی آب حمل نمی کردند مگر غیر از این است که این مرد از فرشتگان خداست و خدا یک نشانه واضح نشان میدهد که دست خودش یعنی خدا در این کار است. ما باید بدانیم که فرشتگان خدا همه جا هستند و دیگر اینکه زمان اجرای پلان خدا همه عوامل دست به دست هم می دهند.
یک نمونه دیگر حضور فرشتگان خدا در کلام زمانی است که چشمان پولس کور می شود او 3 روز به گریه و زاری می پردازد وشخصی به نام حنانیا پیدا می شود و این آدم یک لحظه پیدا می شود و با دست گذاشتن و دعا باعث بینایی بزرگی چون پولس می شود.
اعمال 9، 10 تا 12و در دمشق، شاگردی حنانیا نام بود که خداوند در رویا بدو گفت: «ای حنانیا!» عرض کرد: «خداوندا لبیک!» خداوند وی را گفت: «برخیز و به کوچهای که آن را راست مینامند بشتاب و در خانه یهودا، سولس نام طرسوسی راطلب کن زیرا که اینک دعا میکند، و شخصی حنانیا نام را در خواب دیده است که آمده، بر اودست گذارد تا بینا گردد.»
پیدایش 37، ایه 12 تا 17 هم همین را می گوید و برادرانش برای چوپانی گله پدر خود، به شکیم رفتند. و اسرائیل به یوسف گفت: «آیابرادرانت در شکیم چوپانی نمی کنند، بیا تا تو را نزد ایشان بفرستم.» وی را گفت: «لبیک.» او راگفت: «الان برو و سلامتی برادران و سلامتی گله را ببین و نزد من خبر بیاور.» و او را از وادی حبرون فرستاد، و به شکیم آمد. و شخصی به اوبرخورد، و اینک، او در صحرا آواره می بود، پس آن شخص از او پرسیده، گفت: «چه میطلبی؟» گفت: «من برادران خود را می جویم، مرا خبرده که کجا چوپانی می کنند.» آن مرد گفت: «ازاینجا روانه شدند، زیرا شنیدیم که می گفتند: به دوتان میرویم.» پس یوسف از عقب برادران خود رفته، ایشان را در دوتان یافت.
وقتی می خوانیم شنیدیم باید از خودمان بپرسیم از کی شنیدند ؟  اینها همان فرشته های خدا هستند امروزه هم ما در زندگی خودمان کسانی را می بینیم که برای ما یک حرکت های فرشته وار انجام میدهند و اگر ما در پلان خدا باشیم خدا برای ما کسانی و فرشتگانی را بر راهمان  قرار می دهد که باید دو دستی بگیریم.
تصور کنید صاحبخانه را پیدا کنند و از او بخواهند که خانه اش را بدهد مگر امکان داره که اینطور به صاحب یک بالاخانه که خانه اش را به پول اجاره می داده بگویند که بالاخانه و همه چی را همینطور نشان بدهد، یعنی اینکه در این اتفاق روز پصح خدا همه کارها را خودش جور می کند چنانکه در  اتفاق عبور قوم در پصح اسرائیل همه کارها را خود خدا انجام داد و قوم فقط بره را آماده کردند و همه کارها را حتی باز کردن دریا را هم خدا خودش انجام می دهد و در اینجا هم برای اتفاقات روزهای آخر زندگی مسیح همه کارها را خود خدا انجام می دهد.
 15   و او بالاخانة بزرگ مفروش و آماده به شما نشان می‌دهد. آنجا از بهر ما تدارک بینید.
 16   شاگردانش روانه شدند و به شهر رفته، چنانکه او فرموده بود، یافتند و فِصَح را آماده ساختند.
شام آخر
 17   شامگاهان با آن دوازده آمد.
 18   و چون نشسته غذا می‌خوردند، عیسی گفت، هرآینه به شما می‌گویم که، یکی از شما که با من غذا می‌خورد، مرا تسلیم خواهد کرد.
 19   ایشان غمگین گشته، یک یک گفتن گرفتند که آیا من آنم و دیگری که آیا من هستم.
نکته: شاگردان به خودشان گرفتند و غمگین شدند.
 20   او در جواب ایشان گفت، یکی از دوازده که با من دست در قاب فرو برد!
نکته: اینجا در متی 26، 25 واضح تر می گوید: و یهوداکه تسلیم کننده وی بود، به جواب گفت: «ای استاد آیا من آنم؟» به وی گفت: «تو خود گفتی!»
نکته: و این فرصت بازگشت را نشان میدهد.
مزمور 55، ایه 12 تا 14 زیرا دشمن نبود که مرا ملامت میکرد والا تحمل میکردم؛ و خصم من نبود که بر من سربلندی مینمود؛ والا خود را از وی پنهان می ساختم. بلکه تو بودی ای مرد نظیر من! ای یار خالص و دوست صدیق من! که با یکدیگرمشورت شیرین می کردیم و به خانه خدا در انبوه می خرامیدیم.
نکته: این نشان میدهد که هر بلایی سرت می اید همان عزیزت می آورد و همان کسی که بیش از همه در کنارت هست و همان که با تو یکی است و ایمانداری که منافذ باز داره و درهای باز داره باعث نابودی ایمانداران می شود.
در یوحنا باب 13، 21 تا 29 هم همین را داریم: چون عیسی این را گفت، در روح مضطرب گشت و شهادت داده، گفت: «آمین آمین به شمامی گویم که یکی از شما مرا تسلیم خواهد کرد.» پس شاگردان به یکدیگر نگاه می کردند وحیران می بودند که این را درباره که می گوید. و یکی از شاگردان او بود که به سینه عیسی تکیه میزد ( یوحنا ) و عیسی او را محبت می نمود؛ شمعون پطرس بدو اشاره کرد که بپرسد درباره که این راگفت. پس او در آغوش عیسی افتاده، بدوگفت: «خداوندا کدام است؟» عیسی جواب داد: «آن است که من لقمه را فرو برده، بدومی دهم.» پس لقمه را فرو برده، به یهودای اسخریوطی پسر شمعون داد. پس لقمه را فرو برده، به یهودای اسخریوطی پسر شمعون داد. بعد از لقمه، شیطان در او داخل گشت. آنگاه عیسی وی راگفت، «آنچه میکنی، به زودی بکن.» اما این سخن را احدی از مجلسیان نفهمید که برای چه بدو گفت. زیرا که بعضی گمان بردند که چون خریطه نزد یهودا بود، عیسی وی را فرمود تامایحتاج عید را بخرد یا آنکه چیزی به فقرا بدهد.
نکته: نفر چهاردهم یعنی شیطان آنجا بود و بدنبال یک منفذ باز می گشت و بدنبال یکی می گشت که در باز دارد و وقتی عیسی این را گفت همه آمادگی داشتند برای ورود شیطان و به همین سبب وقتی عیسی نفر را گفت احدی از مجلسیان نفهمیدند چه اتفاقی افتاد چون شاگردان از این کلام که برو کارت را انجام بده گمان بردند عیسی منظورش این است که چون یهودا خزانه دار است باید برای انجام کار های تدارکات برود.
نکته:  وقتی تمرکز در خدا نداری از سخنان خدا در کلیسا هم چیزهای دیگر می گیری همانطور که همه شاگردان چون در فکر دنیا بودند و به فکر جانشین بعد از مرگ عیسی بودند درک نکردند که خداوند نفر را لو داد و شیطان هم روی همه کار می کرد و یهودا هم به همین سبب زمانی شیطان را دریافت کرد که لقمه را خورد و بقیه هم ممکن بود این کار را انجام بدهند.
 21   به درستی که پسر انسان بطوری که دربارة او مکتوب است، رحلت می‌کند. لیکن وای بر آن کسی که پسر انسان به ‌واسطه او تسلیم شود. او را بهتر می‌بود که تولد نیافتی.
نکته : اینجا هم یهودا مخاطب عیسی است.
 22   و چون غذا می‌خوردند، عیسی نان را گرفته، برکت داد و پاره کرده، بدیشان داد و گفت، بگیرید و بخورید که این جسد من است.
23   و پیاله‌ای گرفته، شکر نمود و به ایشان داد و همه از آن آشامیدند.
نکته: این اعشا ربانی است.
 24   و بدیشان گفت، این است خون من از عهد جدید که در راه بسیاری ریخته می‌شود.
 25   هرآینه به شما می‌گویم بعد از این از عصیر انگور نخورم تا آن روزی که در ملکوت خدا آن را تازه بنوشم.
نکته: این مراسم اعشا ربانی است که عیسی انجام می دهد که امروزه هر هفته یا دو هفته یکبار یا ماهی یکبار در کلیسا ها انجام می دهیم.
اما منظور عیسی از نخوردن عصاره چیست؟ لوقا 22 ، 15 و به ایشان گفت: «اشتیاق بینهایت داشتم که پیش از زحمت دیدنم، این فصح را باشما بخورم. پس عیسی منظورش این است که دیگر از پصح نمی خورد و پصح سمبل رهایی قوم از مصر است پس این نشانه یک پصح دیگر است که قرار است انجام بشود و آن رهایی ابدی است یا بهتر سلطنت هزار ساله بعدی عیسی می باشد.
پیشگویی مجدد انکار پطرس
 26   و بعد از خواندن تسبیح، به سوی کوه زیتون بیرون رفتند.
آیه مهم مهم نکته: این آیه خیلی حرف ها دارد کوه زیتون جایی است که عیسی را دستگیر می کنند و اینجا بعد شادی و خواندن سرود پرستش عیسی رفت به سمت مرگ و بحران و آیا ما هم پرستش می کنیم و به سوی بحران برویم و این فرق معیار ما و معیار های خداوند است. ما پرستش می کنیم برای فرار از بحران.
 27   عیسی ایشان را گفت، همانا همة شما امشب در من لغزش خورید، زیرا مکتوب است شبان را می‌زنم و گوسفندان پراکنده خواهند شد.
 28   امّا بعد از برخاستنم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.
زکریا 13، 7 یهوه صبایوت میگوید: «ای شمشیر به ضدشبان من و به ضد آن مردی که همدوش من است برخیز! شبان را بزن و گوسفندان پراکنده خواهندشد و من دست خود را بر کوچکان خواهم برگردانید.» عیسی می گوید همه شما همراه من در این شب لغزش می خورید بر اساس همین نبوت زکریا عیسی پلان خود را کامل می گوید مرا می زنند شما لغزش می خورید و بعد از برخاستنم (یعنی قیام)
 29   پطرس به وی گفت، هرگاه همه لغزش خورند، من هرگز نخورم.
نکته: غرور پطرس اینجاست خدا می گوید لغزش می خورید پطرس می گوید نه این غرور و تکبر ایماندار است و اینجا پطرس خود را بسیار بالاتر از بقیه می بیند و این همان غرور روحانی است.
امثال 16،18  تکبر پیش رو هلاکت است، و دل مغرورپیش رو خرابی.
اول قرنطیان 10، 12 پس آنکه گمان برد که قایم است، باخبر باشد که نیفتد.
این را سر در خانه ایماندار باید نصب کرد وقتی فکر میکنی در ایمان حال خوبی داری مواظب باش که نیفتی. پس ایماندار در جایی که نمی دانی سکوت کن و جلو جلو حرف نزن.
 30   عیسی وی را گفت، هرآینه به تو می‌گویم که امروز در همین شب، قبل از آنکه خروس دو مرتبه بانگ زند، تو سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود.
 31   لیکن او به تأکید زیادتر می‌گفت، هرگاه مردنم با تو لازم افتد، تو را هرگز انکار نکنم. و دیگران نیز همچنان گفتند.
نکته: بقیه هم در غرور روحانی لغزش خوردند.
لوقا  22 ، 31 تا 32 پس خداوند گفت: «ای شمعون، ای شمعون، اینک شیطان خواست شما را چون گندم غربال کند، لیکن من برای تو دعا کردم تاایمانت تلف نشود و هنگامی که تو بازگشت کنی برادران خود را استوار نما
هر جا در کتاب مقدس اسمی را دو بار صدا کرد یا تاکید در کار است یا خرابکاری روی داده است بطور مثال آنجا که در کلام گفته شده "ای شائول ای شائول - ای ایلیا ای ایلیا - ای قائن ای قائن  ودر لوقا 22 ،31 ای شمعون ای شمعون" اینجا شیطان خواست و خدا اجازه داد یعنی بعضی وقت ها خدا اجازه می دهد که شیطان در زندگی ما یک کارهایی انجام بدهد و این خداوند است که می گوید " من اجازه دادم تا شیطان بیاید و تو را تلنگور بزند" و در کتاب مقدس بازهم داریم از این مطلب و آن هم در مورد ایوب است. و اما خدا برای او دعا می کنه تا در این آزمایش قبول شود. پس خدا می گوید
مهم مهم مهم ایماندار بدان که پس از سقوط در ایمان و بعد از بلند شدن دوباره یک درس می گیری بنابراین از افتادن نترس چون بعد از بلند شدن، تو در یک برکت عالی ایمانی می افتی و ما هر جا سقوط کردیم پس از بلند شدن توسط خداوند  ما با قدرت خواهیم توانست دیگران را بلند می کنیم یعنی در همان نقطه خدا اجازه می دهد تا تو لغزش بخوری تا بعدا از تو استفاده کند.
 از لغزش ها گریزی نیست اما وای به حال کسی که مسبب آن بشود و عیسی هر روزه برای ما شفاعت و دعا می کند و ما نباید بترسیم وقتی کلام را می خوانیم می بینیم  این همان پطرسی است که در اعمال رسولان موعظه کرد و 5 هزار نفر ایمان آوردند و خود را لایق ندانست که چون عیسی بر روی  صلیب برود و سر و ته مصلوب شد.
 32   و چون به موضعی که جتسیمانی نام داشت رسیدند، به شاگردان خود گفت، در اینجا بنشینید تا دعا کنم.
 33   و پطرس و یعقوب و یوحنّا را همراه برداشته، مضطرب و دلتنگ گردید
نکته: 3 شاگرد قوی عیسی کنار او فراخوان می شوند و اینجا عیسی دلتنگ است و مضطرب و این یعنی عیسی در هیات انسان کم می آورد و حتی بعدا روی صلیب بعدا هم می گوید خدا چرا من راترک کردی و اولین بار است که نمی گوید پدر و این جایی است که عیسی کم آورده است.
متی 27 ،46 و نزدیک به ساعت نهم، عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: «ایلی ایلی لما سبقتنی.» یعنی الهی الهی مرا چرا ترک کردی.
اما باید بدانیم که این سخن قبلا  توسط پیامبران گفته شده و بشارت داده شده است.
مزامیر 22 ،1 ای خدای من، ای خدای من، چرا مراترک کرده ای و از نجات من و سخنان فریادم دور هستی؟
اشعیا 53 ، ایه 4 تا 6  لکن او غم های ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود. و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم. و حال آنکه به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. وتادیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ماشفا یافتیم. جمیع ما مثل گوسفندان گمراه شده بودیم و هریکی از ما به راه خود برگشته بود وخداوند گناه جمیع ما را بروی نهاد.
نکته: همیشه جواب دعای ما مثبت نیست و عیسی می گوید خدایا این پیاله از من بگذرد و خداوند می گوید نه و ما باید یاد بگیریم که جواب نه هم جواب است و ما در نظر گفتن به خدا حق داریم اما تصمیم گیری و جواب آخر را به خدا واگذار کنیم 
نکته خاص : خدا بهترین ها را به کسی می دهد که حق انتخاب را به خود خدا واگذار کند.
34   و بدیشان گفت، نَفْس من از حزن، مشرف بر موت شد. اینجا بمانید و بیدار باشید.
نکته: نفس عیسی بالا نمی آید.
 35   و قدری پیشتر رفته، به روی بر زمین افتاد و دعا کرد تا اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد.
 36   پس گفت، یا اَبّا پدر، همه‌چیز نزد تو ممکن است. این پیاله را از من بگذران، لیکن نه به خواهش من بلکه به ارادة تو.
نکته : اینجا هم عیسی می گوید پدر ولی روی صلیب می گوید "خدا"
 37   پس چون آمد، ایشان را در خواب دیده، پطرس را گفت، ای شمعون، در خواب هستی؟ آیا نمی‌توانستی یک ساعت بیدار باشی؟
نکته: اول سوال میکند و در این سوال غم و اندوه است یعنی من ارزش یک ساعت را برای تو نداشتم و امروزه ما هم گاهی می خوابیم و از کنار خدا بودن می مانیم و این در مورد پطرسی است که تا چند لحظه پیش می گوید من تا مرگ هم با تو هستم.
مرقس14،31 لیکن او به تاکید زیادتر میگفت: «هرگاه مردنم با تو لازم افتد، تو را هرگز انکار نکنم.» ودیگران نیز همچنان گفتند.
نکته: ما هر چه به زبان می آوریم ممکن است به سرمان بیاید و در آزمایش قرار بگیریم و باید مواظب باشیم ولی کسی که مدعی مردن با خدا شد نتوانست حتی با او بیدار بماند.
 38   بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح البتّه راغب است لیکن جسم ناتوان.
نکته: پس بعضی وقت ها اگر تنبلی را کنار بگذاریم و به خواندن کلام و دعا بپردازیم چه برکت ها که خواهیم گرفت و این مربوط می شود به اینکه کارهای جسمانی زیاد می شود و  امکان حرکت روحانی را کمتر می کند.
 39   و باز رفته، به همان کلام دعا نمود.
نکته: به کدام کلام ؟؟ همان آیه 36 پدر این پیاله از من بگذرد و عیسی تا آیه 41 هم به همین وضع است و اینجا عیسی تنها شده و هر بار به سراغ برادران و رفیقان می رود تا شاید اتفاقی بیفتد ولی تنهایی با او همراه شده بود.
 40   و نیز برگشته، ایشان را در خواب یافت زیرا که چشمان ایشان سنگین شده بود و ندانستند او را چه جواب دهند.
 41   و مرتبه سوم آمده، بدیشان گفت، مابقی را بخوابید و استراحت کنید. کافی است! ساعت رسیده است. اینک، پسر انسان به دستهای گناهکاران تسلیم می‌شود.
نکته: یعنی دیگه فایده ندارد این امر از شما نیز گذشت و دیگر فایده ای ندارد پس بخوابید.
 42   برخیزید برویم که اکنون تسلیم کننده من نزدیک شد.
نکته: برخیزید برویم یعنی به کجا؟ عیسی که می داند شاگردان به دنبال او نمی آیند پس به کجا باید با هم بروند ؟ جواب : به سمت آزمایش می رویم به سمت دشمن من روبرو می شوم و آیا شما در این آزمایش چه خواهید کرد؟
دستگیری عیسی
 43   در ساعت وقتی که او هنوز سخن می‌گفت، یهودا که یکی از آن دوازده بود، با گروهی بسیار با شمشیرها و چوبها از جانب روسای کهنه و کاتبان و مشایخ آمدند.
 44   و تسلیم کننده او بدیشان نشانی داده، گفته بود، هر که را ببوسم، همان است. او را بگیرید و با حفظ تمام ببرید.
 45   و در ساعت نزد وی شده، گفت، یا سیّدی، یا سیّدی. و وی را بوسید.
 46   ناگاه دستهای خود را بر وی انداخته، گرفتندش.
 47   و یکی از حاضرین شمشیر خود را کشیده، بر یکی از غلامان رئیس کهنه زده، گوشش را ببرید.
نکته: پطرس است که شمشیر کشیده.
 48   عیسی روی بدیشان کرده، گفت، گویا بر دزد با شمشیرها و چوبها به جهت گرفتن من بیرون آمدید!
 49   هر روز در نزد شما در هیکل تعلیم می‌دادم و مرا نگرفتید. لیکن لازم است که کتب تمام گردد.
نکته: همه اینها باید اتفاق بیافتد و نبوت ها باید امشب تمام شود.
 50   آنگاه همه او را واگذارده بگریختند.
نکته: اینجا همه فرار کردند با وجود آنکه حتی هنوز اتفاقی هم نیفتاده بود همه گریختند. 
 51   و یک جوانی با چادری بر بدن برهنه خود پیچیده، از عقب او روانه شد. چون جوانان او را گرفتند،
52   چادر را گذارده، برهنه از دست ایشان گریخت.
 نکته: این جوان خود مرقس است و پطرس کتاب را نوشته و مرقس جریان را تعریف کرده و پطرس یه جورایی این فرار مرقس را به تصویر می کشد.
محاکمه در حضور قیافا
 53   و عیسی را نزد رئیس کهنه بردند و جمیع روسای کاهنان و مشایخ و کاتبان بر او جمع گردیدند.
 54   و پطرس از دور در عقب او می‌آمد تابه خانة رئیس کهنه درآمده، با ملازمان بنشست و نزدیک آتش خود را گرم می‌نمود.
55   و روسای کهنه و جمیع اهل شورا در جستجوی شهادت بر عیسی بودند تا او را بکشند و هیچ نیافتند،
 56   زیرا که هرچند بسیاری بر وی شهادت دروغ می‌دادند، امّا شهادتهای ایشان موافق نشد.
نکته: هیچ چیزی را در عیسی نیافتند و این اشخاص با این همه دشمنی و فراست نتوانستند یک آتو و ملامت در عیسی بیابند تا او را محکوم کنند.
 57   و بعضی برخاسته شهادت دروغ داده، گفتند،
نکته:  در نهایت به دروغ روی آوردند. و به تهمت های دروغ روی آوردند
 58   ما شنیدیم که او می‌گفت، من این هیکلِ ساخته شده به دست را خراب می‌کنم و در سه روز، دیگری را ناساخته شده به دست، بنا می‌کنم.
نکته: تهمت دروغ
 59   و در این هم باز شهادتهای ایشان موافق نشد.
 60   پس رئیس کهنه از آن میان برخاسته، از عیسی پرسیده، گفت، هیچ جواب نمی‌دهی؟ چه چیز است که اینها در حقّ تو شهادت می‌دهند؟
 61   امّا او ساکت مانده، هیچ جواب نداد. باز رئیس کهنه از او سوال نموده، گفت، آیا تو مسیح پسر خدای متبارک هستی؟
نکته : این هم یک نبوت است  اشعیا 53 ، 7 او مظلوم شد اما تواضع نموده، دهان خود رانگشود. مثل برهای که برای ذبح میبرند و مانندگوسفندی که نزد پشم برندهاش بیزبان است همچنان دهان خود را نگشود.
 62   عیسی گفت، من هستم؛ و پسر انسان را خواهید دید که برطرف راست قوّت نشسته، در ابرهای آسمان می‌آید.
نکته: خیلی قاطع عیسی همان کلمه ای را می گوید که چند هزار سال قبل موسی از درون بته آتش شنید ( من هستم ) و این در واقع همان خداوندی  است که در بته آتش گرفته با موسی سخن گفته است و عیسی پس از 3 بار سکوت چه قاطع می گوید من هستم.
خروج 3 ، 14      خدا به‌ موسی‌ گفت‌: «هستم‌ آنکه‌ هستم‌.» و گفت‌: «به‌ بنی‌اسرائیل‌ چنین‌ بگو: اهْیه‌ (هستم‌) مرا نزد شما فرستاد.»
آیا کسی را که پدر تقدیس کرده، به جهان فرستاد، بدو میگویید کفر میگویی، از آن سبب که گفتم پسر خدا هستم؟
 63   آنگاه رئیس کهنه جامه خود را چاک زده، گفت، دیگر چه حاجت به شاهدان داریم؟
 64   کفر او را شنیدید! چه مصلحت می‌دانید؟ پس همه بر او حکم کردند که مستوجب قتل است.
نکته: کاهن جامه درید این یعنی همه چیز تمام شد.
 65   و بعضی شروع نمودند به آب دهان بر وی انداختن و روی او را پوشانیده، او را میزدند و می‌گفتند، نبوّت کن. و ملازمان او را میزدند.
انکار پطرس
 66   و در وقتی که پطرس در ایوان پایین بود، یکی از کنیزان رئیس کهنه آمد
 67   و پطرس را چون دید که خود را گرم می‌کند، بر او نگریسته، گفت، تو نیز با عیسی ناصری می‌بودی؟
68   او انکار نموده، گفت، نمی‌دانم و نمی‌فهمم که تو چه می‌گویی! و چون بیرون به دهلیز خانه رفت، ناگاه خروس بانگ زد.
نکته: اولین انکار
69   و بار دیگر آن کنیزک او را دیده، به حاضرین گفتن گرفت که این شخص از آنها است!
 70   او باز انکار کرد. و بعد از زمانی حاضرین بار دیگر به پطرس گفتند، در حقیقت تو از آنها می‌باشی زیرا که جلیلی نیز هستی و لهجه تو چنان است.
نکته: انکار دوم
 71   پس به لعن کردن و قسم خوردن شروع نمود که آن شخص را که می‌گویید نمی‌شناسم.
نکته: انکار سوم
نکته مهم : اینجا پطرس با کلام خودش لعنت را بر زبان خودش به خودش وارد می کند و پطرس که همیشه اولین و ارشد ترین بود در کنار عیسی از مقام اولی می افتد و در قیام عیسی می بینیم پطرس اولین کسی نیست که عیسی او را می بیند و این یعنی سقوط پطرس از مقام و مرتبه شاگرد اول بودن که بعدا عیسی در هنگام دادن ماموریت به پطرس با گفتن 3 بار اینکه مرا دوست داری این 3 لعنت را از زندگی پطرس به دور می اندازد.  لوقا 22 ، 61   آنگاه خداوندروگردانیده به پطرس نظر افکند پس پطرس آن کلامی را که خداوند به وی گفته بود به خاطرآورد که قبل از بانگ زدن خروس سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد.
 72   ناگاه خروس مرتبه دیگر بانگ زد. پس پطرس را به‌خاطر آمد آنچه عیسی بدو گفته بود که قبل از آنکه خروس دو مرتبه بانگ زند، سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود. و چون این را به‌خاطر آورد، بگریست.
نکته: این گریستن شفا است و گریستن پشیمانی و شرم و ندامت است و این کاری است که یهودا نکرد و پطرس با این گریستن نجات دوباره یافت پس راه توبه همیشه بروی ایماندار باز است.

گردآوری از سلسله دروس کلاس اسکایپی معلم در مسیح نیما رزیانی
نوشته: مهرداد مقدسی

هیچ نظری موجود نیست: